سخن عشق را در عمق نگاهت خواندم.....
و صداي محبت را در كوچه باغ آشنايي مان ديدم
برايت گريستم......
به يادت خنديدم......
و به نشانه وفاداري دفترم را به نامت نوشتم......
و نامي به اندازه عشقت برايت برگزيدم......
و آن را به صفاي دلم پيوند زدم.....
پژواك افسرده صدايم را به گوشت رساندم
تا تو را بيابم ولي نه.....
انگار هنوز عشقم به صداقت باران و به پاکی آب نرسیده است تا
قناریهای خوش آواز دلت شعر وصال برایم بخوانند
+ نوشته شده در 87/07/02ساعت توسط دانيال حياتي |